الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
742
إحياء علوم الدين ( فارسى )
بياشامد [ 555 ] و بخندد و بازى كند ! و در كتاب خداى واجب شده كه او هيزم دوزخ باشد . پس اى نفس ، نظر تو در دنيا بايد كه [ به ] اعتبار باشد ، و سعى تو براى آن به اضطرار ، و گذاشتن تو آن را به اختيار ، و جستن تو آخرت [ را به ابتدار « 212 » ] و از آن جمله مباش كه از شكر آن چه يافته باشند عاجز آيند ، و در ما بقى زيادت از آن طلبند ، و مردمان را باز دارند و خود باز نباشند . و بدان كه دين را عوضى و ايمان را بدلى و جسد را خلفى نيست . و هر كه مركوب او شب و روز باشد ، او را ببرند اگر چه نرود . پس پند پذير اى نفس و روى آر بدين موعظت ، چه هر كه روى بگردانيد از اين موعظت به آتش راضى شده ، و تو را نه به آتش رضا دهنده مىپندارم و نه اين پند را قبول كننده . پس اگر قساوت تو را از قبول پند مانع است ، استعانت كن بر آن به دوام بيدارى به نماز شب ، و اگر زايل نشد ، به روزهء پيوسته ، و اگر زايل نشد ، به اندكى مخالطت و كم سخنى ، و اگر زايل نشد ، به صلت رحم و نفقد يتيمان ، و اگر زايل نشد ، بدان كه خداى - عز و جل - دل تو را قفل كرده است و بر آن مهر نهاده و تاريكى گناه بر ظاهر و باطن تو تراكم پذيرفته ، پس دل بر آتش نه ، چه خداى - عز و جل - بهشت آفريده است و براى آن اهلى آفريده ، [ و آتش آفريده است و براى آن اهلى آفريده ، و همه را ميسر گردانيده براى آن چه آفريده شدهاند . ] « 213 » و اگر پند را در تو مجالى نماند از نفس خود نوميد شو . و نوميدى كبيرهاى است از كباير - نعوذ باللّه منه . پس تو را راهى نيست به نوميدى ، و راهى نيست به اميدوارى با آن كه راههاى خير بر تو بسته شده است ، چه آن اغترار « 214 » باشد و رجا نبود . پس بنگر اكنون بر اين مصيبت كه بدان مبتلا شدهاى هيچ تو را غمى « 215 » مىدارد ؟ و چشم تو بر سبيل بخشودن بر نفس خود هيچ اشك مىبارد ؟ مدد اشك از درياى رحمت باشد ، پس موضع رجا در تو باقى است . پس مواظبت كن « 216 » بر نوحه كردن و گريستن ، اقتدا كن به پدر خود آدم - عليه السلام - و فرياد رسى خواه از ارحم الراحمين ، و بنال در حضرت اكرم الاكرمين ، و پيوسته استغاثت كن . و از بسيارى ناليدن ملول مشو ، شايد كه بر ضعف تو ببخشايد و تو را فرياد رسد ، چه مصيبت تو بزرگ است و بلاى تو عظيم و گمراهى تو دراز ، و حيلتها از تو منقطع است و علتها از تو زايل . پس مذهب و مطلب و مستغاث « 217 » و مهرب و پناه و ملجأ نيست مگر سوى مولاى تو . پس بتضرع به دو پناه « 218 » ، و در تضرع خود بر اندازهء بزرگى جهل و بسيارى گناه خاشع باش . چه بر متضرع ذليل و طالب متلهف « 219 » نبخشايد مگر او . و به خداى كه مضطر شدهاى و به رحمت خداى محتاج گشتهاى ، و راهها بر تو تنگ است و
--> ( 212 ) ابتدار ، به سوى چيزى شتافتن . ( 213 ) از نسخهء دانشگاه نقل گرديد . ( 214 ) اغترار ، فريفتگى . ( 215 ) غمى ، غمگين . ( 216 ) مواظبت ، مداومت . ( 217 ) مستغاث ، آن كه از او دادرسى خواهند . ( 218 ) پناهيدن ، پناه بردن . ( 219 ) متلهّف ، آن كه أفسوس خورد .